خوش آنروزی که من پنجساله بودم
میــان دشـت پــرُ از لالـه بودم
![]()
کنون عمرم به سی گم گشته در جنگ
به کام آتش و غـم خفته بــر سنگ
![]()
رسیدم تـــا در و دروازهی شــهر
هـمه آواز تــوپ و خـــون و سـنگر
![]()
بخود گفتم چه قانون و نــظام ست
خران اسپ و حلال شان حرام ست
![]()
که طــاغوت هـمه را بیچــاره کرده
ســر و سـامــان مـا را پــاره کــرده
![]()
به لفظ آبــادگــر این مـیهن هستند
به خــط آتش زن پیراهــن هستند
![]()
لبـاس عسکر از خــون زمین است
برادر غـم مخـور دنـیا هـمین است
![]()
چنین عمری که دردت گردد افزون
دلــت را در جــوانی میکند خــون
![]()
هـمه در عـهد پنهان اند و بی بــاک
به بـاغ روباه های پست و چــالاک
![]()
که سـربازان روند دامــن به دندان
بــرای خــانه یــابد لــقـمه یی نــان
![]()
نوشــتم نــامه یی بــا درد جـــانی
کـه هـردم درد بینــی و بخـوانــی
![]()
محــبت هــای مــیهن یــادم آمـــد
غــمـی از عســکـر نــا شـادم آمــد
![]()
گمان کردم که دنیا یک دو روز ست
ولی 'قــانـع' قصاص عمر هنوز ست



زندگینامه مختصر استاد محمد ابراهیم قانع